
لک زده بود
شاعر : مهدی ایران نژاد
به سیب چهره زردش دوباره لَک زده بود
به ذهنمان رسید، که بر گونه چک زده بود
هزار جاده تداعی شد از خطِ چشمش
و جاده دل خود را، بسی محک زده بود
و غنچه های لبش را تُرُبچه گون کرده
تُرُبچه ای که ز سرما فقط تَرَک زده بود
در آن زمان که بسی خواستگار می آمد
به بخت و روزی خود، خود فقط کتک زده بود
ز بوی ترشی او، خانه پر شده، او هم
درون ترشی خود، سخت قنبرک زده بود
برای اینکه جلوه کند ، بانمک، به دیده خلق
به موی کوته و زرّین خود، نمک زده بود
و غوطه ور ته دریاچه ی نمک می رفت
که با وجودِ نمک، باز هم کَپَک زده بود
برچسب:
نویسنده: ali