جوان اما خیلی آرام ومتین ادامه داد: خیلی عذر میخوام فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین دیدم به خاطر وضع طاهر خانومتون بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین،از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد...همانطور که یقه جوان را گرفته بود آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد.
برچسب:
نویسنده: ali