خرید بک لینک
خط به آخر آمدهست، همچنان نشستهای
پا فرا نمینهی بس که خرد و خستهای
ای کتان سالها! شاهد زوالها!
دست در تو میزنم، پودهای، گسستهای
جان اگرچه میکَنی در هوای زیستن
بیشتر زباورت خستهای، شکستهای
ای دل، از تو آرزو ساقه برنمیکشد
در کویر خشک تن خاکمُرده هستهای
در هوای پر زدن آهِ حسرت است و بس
هر نفس که میکشی در فضای بستهای.
ای خزان زردرو، با کدام رنگوبو
مرغکان شاد را منتظر نشستهای؟
طارم شکستهای میسزد به بام تو
آشیان اگر کند بوم ناخجستهای
ساقههای کاه شد هریک از دو زلف تو
گرچه بود از دوسو از بنفشه دستهای.
ای ستونِ پُشتِ من، سر مکش ز بار تن
تا
ز جان نرستهام، تا زتن نرستهای...

برچسب: نویسنده: ali تاريخ: دوشنبه 4 شهريور 1392 ساعت: 22:23

صفحه بندی